محمدصادق دهلوي

مقدمه 101

كلمات الصادقين ( فارسي )

كه جوانان نوخاسته بودند روزى در كشتى سوار سماع‌گويان و رقص‌كنان از زير خانهء شيخ نظام الدّين مىگذشتند . نظر شيخ بر آن جماعت افتاد 1 سر بر آورد و گفت : سالها است كه يكى خون مىخورد و جان خود فداى اين راه مىكند و ديگران كه نوخاسته‌اند مىگويند كه تو كيستى كه ما نيستيم و دست از آستين برآورد و جانب ايشان اشارت 2 كرد كه هلا * برو ! چون پسران شيخ ركن الدّين از كشتى برآمدند 3 خواستند كه غسلى 4 كنند به مجرد درآمدن در آب غرق شدند . و شيخ ركن الدّين بصفت [ 161 ] عبادت و رياضت 5 و كشف و كرامت متصف بود و قبر مبارك وى در كنار جون نزديك بقصبهء كيلوكهرى است . قريب بمنزلى كه مىبوده 6 مدفون شد پهلوى مرقد شيخ * محمود بهارى 7 كه صاحب جذبه بود و پرورش از معين الاولياء اجميرى داشت . * عرس وى در دوازدهم رجب المرجب است . شيخ نجيب الدّين فردوسى قدس سره مريد شيخ ركن الدّين مذكور است . بزرگ بود . قبر او * جانب شرقى حوض شمسى است بر صفهء عالى نزديك بقبر مولانا برهان الدّين بلخى 8 * خلقى عجيب 9 داشت . پيغام 10 بهشت بدوستان همنشين مىرسانيد . كمالات و حالات صورى و معنوى وى از حد افزونست و از گفتن و نوشتن * بيرون . بزرگيش از همين‌جا قياس توان كرد كه شيخ شرف 11 يحيى 12 از جمله مريدان اوست . گويند چون شرف الاولياء بملازمتش رسيد فرمود : شرف 13 ! خوش آمدى سالها است كه اين درويش از براى امانت‌گزارى 14 نگران تست . همان دم رسم ارادت بجا آورده در اندك مدتى خرقهء خلافت پوشيد و اجازهء 15 رهنمونى يافت . نقل است * كه روزى شيخ شرف 16 حقهء اكسيرى 17 به خدمت وى گذراند . نجيب الملة آن را به آب سر داد [ 162 ] تا همتش معلوم كند . شرف الاولياء 18 ازين معنى خوش‌دل شد و گفت : اگرچه ازين خاك مس زر مىشد اما گرانى بر دل مىآورد . للّه الحمد كه از كمند آرزوها رهائى نصيب شد 19 . شيخ نجيب الدّين از شنيدن اين سخن خوشوقت گشت 20 و حرفى چند بوى نوشته داد . چون او