محمدصادق دهلوي
مقدمه 95
كلمات الصادقين ( فارسي )
و تبع جمله وى را موافقت نمايند و همه را وى مىگيرند 1 و صحبت وى در ايشان اثر كند . كلمه 5 اعتقاد * خلق و تواضع ايشان را بلا حول و ليس فى الوجود إلّا اللّه دفع گردان و خود را مرده انگار و خلق را چوب و سنگ شمار 2 و حقيقت 3 بدانكه لا يملكون لانفسهم ضرا و لا نفعا و لا موتا و 4 لا حيوة 5 و لا نشورا * و كسى كه چنين بود به ديگرى چه نفع و مضرت تواند رسانيد . كلمه 6 هم در آن صحيفه است با ابوين سخن به نرمى و ادب تمام بايد گفت و در كار خدا چست 6 بايد بود و خويشاوندان اگر نصيحت كنند در جواب بايد گفت 7 : نه همرهى تو مرا راه خويش گير و برو * ترا سعادت بادا مرا نگونسارى هركه ترا از خداى بازدارد دشمن تست و قول دشمن در گوش نبايد كرد . كلمه 7 مقرر * است كه 8 كسى را عاقبت و خاتمت معلوم نيست و برد و قبول طاعت اطلاعى نه . و نيز توفيق از خداى تعالى [ 152 ] است بايد كه اين معنى را بر دل خود مقرر و مكرر گردانى تا از همه آفات بكرم اللّه امان يا بى . شيخ فخر الدّين ثانى قدس سره * از بزرگان عالم 9 مصر دهلى است و پسر و جانشين شيخ شهاب الدّين حق گوى 10 . منقول است كه چون مخدوم جهانيان در عهد فيروز شاه از اچه 11 بدهلى تشريف ارزانى فرمود سلطان وقت را از فروغ ديدار وى 12 اعتقاد زيادتى پذيرفته چنگ ارادت بدامنش زد و ديگر روز مخدوم بديدن فخر الاولياء بخانقاهش آمد . او را عادت بود كه ورقى چند بصيغهء امر و نهى نوشته 13 در پيش داشتى و در آغاز هر كار آن 14 را بگشادى . اگر نقش افعل برآمدى شروع در آن امر كردى و اگر لا تفعل برآمدى از آن كار ممتنع شدى . هرچند به خواهش ملاقات مخدوم ورق بگشاد رخصت ديدار نشد و هربار لا تفعل چهره نمود . به زبان عجز گفت امروز فرمان ملازمت مخدوم نيست . هروقت فرمان شود خلوت خانهء دل بنور