مير تقي الدين كاشاني
45
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
ز پادشاهى خسرو چه ذوق شيرين را * كه جوى شير بريدن به دست فرهاد است به زادهات مده اى ديده اسم طوفان ياد * چرا كه طفل تو در كار خويش استاد است * * * نگاهى دى ز طفلى ديدهام اى دل ز من برده * كه مىبرد از كفم البتّه گر دل پيش من مىبود ؟ * * * چون شنيدى كز سر كويت رفيعى شد به خاك * هيچ رفتى گريهاى كردى ، عزايى « 1 » داشتى * * * تا به كى با همچو من يارى به كين باشد كسى * من نه آن يارم كه با من اينچنين باشد كسى نيست چندان مشكل از دل مهر او كردن برون * مىتواند كرد بيرون گر برين باشد كسى وصل او چون بيشتر در رشكفرمايى ماست * در فراق او چرا اندوهگين باشد كسى * * * مَلَك را بال و پر سوزد ز آه صبحگاه من * حذر تا مىتوانى مىكن از تأثير آه من گواه بيگناهى مىشوم خود قاتل خود را * اگر در حشر گردد از نگاهى عذرخواه من حقيقت چون نورزد با دل من غم كه در عالم * ز پيش هركه بگريزد ، گريزد در پناه من
--> ( 1 ) . اصل : عذاى .