مير تقي الدين كاشاني

38

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

همين خداش نگوئيم در بزرگى و شأن * كه لا شريك له است و منزّه از اشباه برين دو دعوى لا شبه و لا شريكَ لهى * بس است واحد لا شبه و لا شريك ، گواه به خرگهى كه شود نور مهر يك جا جمع * خيال كن كه بود چون منوّر آن خرگاه به نور مهر ، كه آيد به ديده روشن‌تر ؟ * اگر به فرض فتد عكس سايه‌اش در چاه و له در سرم هست كه باشم پس ازين طهرانى * به هواى در نوّاب مسيّب خانى حبّذا عدل پناهى كه ازو شد ايران * ايمن از دغدغهء تفرقهء ويرانى ساحل امن مقيمان درش راست مقام * كشتى نوح اگر نيز شود طوفانى قدوهء خيل خوانين عجم شد كش هست * جمع با رتبهء خانى ، نسب خاقانى آب حلمش نگر و آتش قهرش كه كند * نم آن كوثرى و جمرهء اين نيرانى باعث تفرقه شد ذات وى آن را كه به خلق * سالها بود قرين معنى سرگردانى وطنش چون عجم آمد ز پى حبّ وطن * شد طرازندهء فرمان عجم فرمانى هست ازو ملك عرب هم كه درو مىافراخت * والد دادگرش رايت فرمان‌رانى