مير تقي الدين كاشاني

34

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

چون شه روى زمين شد ساكن زير زمين * آن‌چنان شاهى كه مىبودش غم ما اين‌چنين هست از بهر كدامين روز آه شعله بار * هست از بهر چه شبها شعله‌هاى آتشين دست بگشاييد تا در جِيب جان چاكى زنيم * آنچنان چاكى كه نشناسيم جِيب از آستين بحر خشك ديده را آمادهء طوفان كنيم * تا رساند موجهء اوّل بر اين چرخ برين سينهء افسرده را نزديك آن آتش بريم * كآتش دوزخ ز تأثيرش بود دورى گزين بىوجود شاه بيزاريم ازين هستى كه هست * جان فگار و تن نزار و سينه محزون ، دل حزين ما به اين حاليم و مىخواهيم از خوبى نشان * كاندر آن يابيم وصل خسرو جنّت قرين تا به خاك افتيم و بر سر خاك مهجورى كنيم * و اندر آن حالت سخن از محنت دورى كنيم * * * كاى قضا قدرِ قَدَر مقدارِ در آفاق طاق * وى فريدون فرّ ، دارا راى خاقان طمطراق تا قضا بر بام عمرت كوفت طبل الوداع * تا قدر زد بر در وصل تو كوس الفراق چون دل نيلى لباسان تو يعنى نُه فلك * گشت هفت اقليم ويران ، خاصه اقليم عراق