مير تقي الدين كاشاني
718
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
چشم من از هر طرف سوى رخت ناظر است * غير تو منظور من نيست خدا حاضر است مظهر صنع خدا روى دلاراى توست * شكر كه پوشيده نيست بر همه كس ظاهر است گر به رموزى ز تو لطف رسد ور ستم * هرچه كنى شاه من ، بنده بدان شاكر است * * * اى گشته از وجود تو پيدا وجود ما * پيداست پيش بود تو خود چيست بود ما نه گفته حرف غير تو را نه شنودهايم * نبود به غير نام تو گفتوشنود ما از آتش هواى تو ما سوختيم و ريخت * بر خاك ، آب چشم ملايك ز دود ما * * * سوختم چون ديدم آن رخسار آتشناك را * آرى آرى تاب آتش كى بود خاشاك را اى رموزى سبزهء خط بر گل رخسار يار * زنگ « 1 » از دل مىزدايد صاحب ادراك را * * * عنقريب است كه از ما اثرى پيدا نيست * ز آتش زندگى ما شررى پيدا نيست هست در جلوه مه عارض جانان افسوس * كه درين معركه صاحبنظرى پيدا نيست بارها گرد سراپاى جهان گرديدم * جز تو در عرصهء عالم دگرى پيدا نيست * * * بسى آسان بود از بهر خوبان ترك سر كردن * ولى سوداى ايشان مشكل است از سر بدر كردن رموزى در تمام عمر خود يك لحظه نتواند * به غير از ديدن روى نكوكارى دگر كردن * * *
--> ( 1 ) . اصل : نگ .