مير تقي الدين كاشاني

703

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

به ملك عشق توام نيست جز بلا يارى * از آن وطن به سَر كوچهء بلاست مرا خوشم به ياد خط سبز و لعل جانبخشت * فراغت از خضر و چشمهء بقاست مرا ز من تمامى عالم شدند بيگانه * ز رشك آنكه سگ كويت آشناست مرا كجاست خاطر جمعى كه صد پريشانى * از آن دو سلسله ، زلف مشكساست مرا هزار درد دلم هست و چشم بهبودى * از آن مفرح ياقوت جانفراست مرا بدان اميد كه آرد غبار آن سر كو * دو ديده فرش ره قاصد صباست مرا رموزيم من و اين خسروى ملك سخن * به يمن بندگى شاه اولياست مرا على عالى اعلى كه خاك مقدم او * درون چشم جهان بين چو توتياست مرا شهى كه گوشهء فرش حريم محترمش * هزار بار به از چتر نُه سماست مرا به ياد كعبهء كويش ز صدق روى نياز * به هر طرف كه كنم قبلهء دعاست مرا ز فيض مدحت او پايهء سرير سخن * فراز كنگرهء قصر كبرياست مرا زهى بلند جنابى كه صبح و شام چو مهر * بر آستان درت روى التجاست مرا حريم كوى تو را بسته‌ام ز جان احرام * پى طواف درت از دو ديده پاست مرا نباشم از چَهِ پرخوف معصيت خائف * چو حَبل لطف تو سررشتهء رجاست مرا به مهر مهر تو در دهر گشته‌ام رايج * عيار پاكم و نقد جهان رواست مرا * * * مرا دل تختهء تعليم و روح آمد سبق خوانش * معلم عشق و وحدت درس و تن كُنج دبستانش رقومش ابجد توحيد و اعرابش تجرّد شد * هجى درك حقايق ، ترجمه آيات عرفانش رقومِ « من عرف » ثبت است در اين لوح دانايى * خردور نكته‌ها انگيخت زو چون شد رقم خوانش كسى را مىرسد رفتن طريق كعبهء عرفان * كه بر پا از مغيلان زخم‌ها باشد گلستانش