مير تقي الدين كاشاني
694
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
خود را از قيود و تقليد مبرّا ساخته به نظم اشعار مشغولى مىداشت و در آن طريق كمال قدرت و دقّت خود ظاهر مىساخت . مجملا مرتب سى سال به نظم مثنويات پرداخت و به ابلغ بيانى و افصح زبانى رايت تفوّق و تقدّم برافراشت و به قلم دو زبان ، رقم چندين نظم حكايات و روايات بر صفحهء روزگار نگاشت و قوّت تنطّق و جودت طبع و مهارت خود را ظاهر ساخت ، از جملهء منظومات وى كتاب مختارنامه است كه در بحر شاهنامه قريب به سى هزار بيت ترتيب داده ، و ايضا كتاب مهر و مشترى كه در جواب مثنوى مولانا محمد عصار در عقد نظم منتظم ساخته و الحق در آن كتاب معانى دقيقه و خيالات لطيفه ظاهر گردانيده و چندين درر از بحر خاطر به ساحل بروز رسانيده . يكى از ثقات گفت در وقتى كه خاقان جنّت مكان مولانا حيرتى را مأمور ساخته بود به گفتن كتاب بهجة المباهج ، در نظم آن نسخهء شريفه به معاونت مولانا حيرتى قيام و اقدام نمود و چند مبحث آن كتاب را چنان بگفت كه مستحسن طبع مولانا گرديد ، لاجرم مشار اليه آن منظومات را در قيد تملّك و تصرّف درآورده ، داخل آن كتاب ساخت ، امّا تا جناب مولانا حيرتى در قيد حيات بود هيچ كس از او اين دعوى نشنيد و بعد از فوت وى ، علم اين دعوى برمىافراشت و غايت بخل و امساك خود را در بخشش آن اشعار ظاهر مىساخت ، امّا معتقدان مولانا حيرتى اين دعوى بىمعنى از او باور نمىكردند و ديگران به واسطهء موزونيت و قدرت وى در شاعرى او را معاف مىداشتند و يكى از موزونان كاشان در حق وى گفته : فرد چون به آران مىرسى ملّا نگاهى را ببين * خدمتى فرما نگاهى را و داهى را ببين انتخاب غزليّاته امّا وفات مولانا نگاهى در سنهء 979 در قريهء آران اتّفاق افتاد و از اشعارش اين چند بيت بر السنه و افواه مذكور بود ، در اين خلاصه بر منصّه عرض نهاد . نه هر طرف مژه است آن دو چشم جادو را * سپاه زنگ و حبش جرگه كرده آهو را به گرد خال سياهش نه حلقهء زلف است * كه غل نهاده به گردن غلام هندو را نه طرّههاست كه بر چوب بسته آن بدخو * نهاده كُنده به پا سركشان جادو را