مير تقي الدين كاشاني

681

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

ديده‌هاى دُرفشانم غرق خون * بىلب لعل گهربار تواند با رقيبانى به رغم نعمتى * همنشين با آنكه اغيار تواند * * * اى خوش آن ساعت كه آن مه عزم خونريزى كند * غمزه پيش ترك مستش فتنه‌انگيزى كند از تكلّم جان شيرين بخشد اهل ذوق را * طوطى لعل لب او چون شكرريزى كند نعمتى جان يافت در راهش خوش آن عاشق كه او * جان فداى خاك راه شوخ تبريزى كند * * * از جمالت ننگرم هرگز به روى ديگران * تا تو باشى كس چرا بيند به سوى ديگران قبلهء مقصود من جز كعبهء روى تو نيست * كافرم گر سر فرود آرم به كوى ديگران پاى از سر كرده جوياى توام تا زنده‌ام * كرده‌ام يكباره ترك جستجوى ديگران حسرت لعلت كه هر دم مىكند خون در دلم * از دلم برده‌ست بيرون آرزوى ديگران ديگران را كُشت و ميل ما نكرد اى نعمتى * وه كه بيش از ماست پيشش آبروى ديگران * * * دل اگر خون شود از شوق نگارى بارى * در رسد جان به لب از حسرت يارى بارى