مير تقي الدين كاشاني

675

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

در گلشنى كه روى خود آن آفتاب شست * گل دفتر نكويى خود را در آب شست ساقى دمى كه مىخورد آن آفتاب حسن * بايد پياله در قدح آفتاب شست در آب و رنگ چون گل رخسار او نشد * هرچند روى لاله و گل را سحاب شست * * * دوشينه صبا بر من بيدل گذرى داشت * گويا كه از آن سرو خرامان خبرى داشت يار از در من صبح چو خورشيد درآمد * فرخنده شب من چه مبارك سحرى داشت بر لاله نظر بىگل رخسار تو كردم * با داغ فراق تو چه پرخون جگرى داشت همراه مهى ادهم از اين شهر سفر كرد * بسيار نكو رفت كه خوش همسفرى داشت و له فى الرباعيّه دوشينه سحر يتيم تبريزى من * آمد به سر راه به خونريزى من عريان ز لباس عافيت ساخت مرا * اين بود نتيجهء سحرخيزى من [ 8 . ] مولانا نعمتى شاعرى ملايم سخن و مدّاحى زيبا كلام است . و در روزگار مولانا حيرتى از جملهء شعراى مقرّر بوده و در ميان اقران با مولانا عشقى مناظره مىنمود . و بعضى مردم به واسطهء درويشى و هموارى ، جانب وى گرفته در طريق اعتقاد و ارادت با او سلوك مىنمودند ، و او را بر مولاناى مشار اليه ترجيح و تفضيل داده ، شرايط احسان و انعام دربارهء وى بجاى مىآوردند . امّا انصاف آن است كه مشار اليه را نسبتى به مولانا عشقى نيست و در شاعرى عشقى بر مولانا ، افضل است . گويند در اوايل شاعرى مولانا به غزل گفتن مايل بود و در آخر ، آن را از خود ساقط نموده از غايت صفاى نيّت و خلوص طويّت به « 1 » مدّاحى اهل البيت - عليهم السلام - كه بهترين اقسام شعر است ، توجّه فرموده و در اجوبهء استادان ، قصائد غرّا بر صفحهء روزگار ثبت نمود . « 2 » امّا بعضى غزليات مولانا نعمتى در غايت شهرت است و اين

--> ( 1 ) . اصل : - به . ( 2 ) . در تذكرهء سامى ، ص 285 آمده است : در شعر قصايد نيك در منقبت گفته ، ديوان غزل تمام كرده و مثنوى در بحر سبحة -