مير تقي الدين كاشاني
654
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
در هجو غياث نامى گفته غياث سگ مگس را با عنايت * ببين گر گل نديدى و خسى را در او پرّد چو در خوابش ببيند * نبيند بعد از آن پيش و پسى را گرش در خواب نگذارد عجب نيست * مگس در خواب نگذارد كسى را * * * آن روسيه كه نام بدش شمس الدين على * در يكدمش اجل چو شب تيره ساخت روز تِرتِر ورا چو بُد « 1 » لقب سال موت او * تِرّى و نيم تِر و دو گوز است و ثلث گوز * * * عاشق به درد عشق دوا را كجا برد * بىدرد عاشقىست كه نام دوا برد * * * درد بىدرمان ما را تيغ جانان شد علاج * آرى آرى خستگان را آب حيوان شد علاج * * * دل به دست شوخ چشمى ، مىپرستى دادهام * پاى چون كم آورد ، دستى به دستى دادهام * * * غم فزودن به دل خستهدلان كارى نيست * شاد باد آنكه دل غمزدهاى شاد كند * * * گلرخان ، بر سر آتش ننشانيد مرا * سوختم ز آتش دل ، باز كبابم مكنيد * * * بنگت رسيد و فكر طعامى نكردهاى * اى همدمى چه مىكنى از انفعال بنگ * * *
--> ( 1 ) . اصل : بود .