مير تقي الدين كاشاني

645

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

دل بركنى ز لذّت ساروپلاو « 1 » و قند * قند و شكر بدل به پياز و گزر « 2 » كنى آن به كه همچو خر خلجان شتر چران * هيزم كنى و بار شترهاى نر كنى آخر تو را به پرسش و فرماندهى چه كار * جهدى بكن كه پيشهء جدّ و پدر كنى گيرى به كف چماق و پلاسى كشى بدوش * خاتون به پيش كرده به هر كوچه سر كنى گردى بهر محلّه كه . . . گتور ميشم * گل اوْرَه‌دُم اپارسه كه من مانده دورميشم « 3 » آن نيستم كه طور و عمل هم ندانمت * روزى به بارگاه سليمان نشانمت اينها كه كرده‌اى همه روى طبق نهم * خاطرنشان كنم به طريقى كه دانمت با هيكلى كه از در دروازه نگذرى * بينى كه چون ز حلقهء چنبر جهانمت اوّل قلم به صفحهء تقرير چون نهم * سر حلقهء سگان جهنم كشانمت تا افكنم ز پا الف قامت تو را * بهتر كه سرفكنده براهيم « 4 » خوانمت افكنده سر به سان تو آن سر كه سرور « 5 » است * مثل تو سرورى سرش افكنده بهتر است اى از دل تو شعلهء دوزخ در اضطراب * وى از تن تو آتش نمرود كامياب چرخ از هجوم ظلم تو مايل به بازگشت * دور از براى دفع تو در فكر انقلاب قولى وراى همچو تو گفتار ناپسند * كارى به غير قتل تو كردار ناصواب روحت ملامت تو كند از عذاب خلق * خلق از تو در ملامت و روح از تو در عذاب از صالحان دعاست براى تو ناروا * نفرين فاسقان ز جفاى تو مستجاب من برحذر ز هجو تو امّا ز هر طرف * آواز مىدهند كه قُل‌قُل ، و لا تخف خود را به زور بر دم تيغ چنين زدى * جان پيش ناوك عجبى ساختى هدف آمين فرست كز پيت آمد دعاى خير * اميدوارم از كرم شحنة النجف

--> ( 1 ) . عبارت تركى به معنى : پلو زعفرانى . ( 2 ) . اصل : گذر . ( 3 ) . بيت تركى است . ( 4 ) . اصل : ابراهيم خان . ( 5 ) . اصل : سردر .