مير تقي الدين كاشاني

641

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

اى دل از درد تو بىتابى و من بىطاقت * چاره صبر است كه آن هم نه تو دارى و نه من دل چو بىرخصت ما كُشتهء او گشت شجاع * شرط آن است كه ماتم نه تو دارى و نه من * * * كشت مرا تغافلت ، دى چو شدى دچار من * يافته‌اى كه عاشقم ، واى به روزگار من * * * دى كز بر تو گرم گذشتم ز بيم غير * آيا چه گفت با تو دل بدگمان تو * * * هرگه وفا كنى المم بيشتر شود * فرياد ازين محبّت محنت‌فزاى تو * * * اندك وفايى گر كنى دل مىكند صد آرزو * طبع هوسناك مرا مىسازد استغناى تو * * * خطا تو كردى و بنگر چه مىكنى با من * نعوذ باللّه اگر سر زند خطا از من ز رنجشى كه ميان من و تو پيدا شد * تو خود بگو كه گناه از تو بود يا از من * * * مى خور به قصد قتل من ، مشكين رسن‌ها تاب ده * بر طرف گل سنبل فكن وز باده گل را آب ده اى دل تو را او مىكشد از من شكايت مىكنى * من با تو گفتم خويش را در چنگ آن قصاب ده با غيرخوارىهاى او امشب شجاع از بيم توست * ورنه براى مصلحت يك لحظه تن در خواب ده * * * از هر گذرگهى كه تو آنجا نشسته‌اى * با دهشتى روم كه همانا نشسته‌اى