مير تقي الدين كاشاني
20
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
تا سپرد پاى تو ، راه چمن كشتهاند * چهرهسپاران باد ، برگ گل و ياسمن لطف تنت هركه را ، نازكيى داد وام * بر كف پا مىخورد نيشتر از نسترن يوسف عهدى و هست بر سر بازار تو * پرده در گوش چرخ غلغلهء مرد و زن ديده رخت را در آب ديد و به مه برد پى * عقل تنت را به خواب ديد و به جان برد ظن شمع وصال تو راست جان لگن امّا دريغ * كاتش اين شمع راست بعد غريب از لگن عشق كه دارد دو شكل ، از چه ز وصل و فراق * بهر رقيبان پَرى ، بهر من است اهرمن راز من از عشق تو ، گنج نهان بود از آن * دل بستاند زبان ، لب بنهفت از دهن تا شدهام بر درت از حبشى بندگان * صد قُرَشى گشتهاند بندهء مولاى من مكتب عشق تو هست ، مسكن صد بو على * طفل سبقخوان در او ، محتشم استاد فن چون سخنآراييم تا به دعا خوش فتاد * مصرع مطلع نهاد ، روى به پاى سخن رايت خورشيد را تا بود اين ارتفاع * آيت اقبال باد ، رايت سلطان حسن [ 2 . ] امير رفيع الدين حيدر معمّايى آدام اللّه تعالى ظلال سيادته و فصاحته الى يوم الدين در ميان اجلّهء سادات دار المؤمنين كاشان ، به واسطهء فطرت ذاتى و استعداد كسبى درجهء