مير تقي الدين كاشاني
631
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
چند ز موج بحر غم ، جان به تزلزل افكنم * هم نفسى سكون دهم ، كشتى اضطراب را سيل سرشك را اگر سر به فلك دهم ، كند * غرقه به موج اوّلين ، زورق آفتاب را عشق كه جان مرده را ، زندهء جاودان كند * شربت مرگ مىدهد ، جان من خراب را * * * از ننگ ما چو مىرود از شهر ، يار ما * ما مىرويم تا نرود شهريار ما جان بر لب آمد اى اجل از آرزوى تو * تأخير چيست چند دهى انتظار ما هرگز به جاى خود نكنى كارى اى اجل * اى هرزهگرد چند نيايى به كار ما داريم ما خيال تو را يادگار تو * امّا تو را عجب كه بود يادگار ما * * * مرا ز گلبن اميد خار حسرت رست * همين بر است نهال اميدوارى را نهالِ دردم و بار من است ميوهء صبر * درخت بارورم باغ سازگارى را شدم به تيغ جفا كُشته ، لطف هرزه مكن * كه دوختن ندهد سود زخم كارى را شجاع چون تو كسى درد عاشقى نكشيد * كسى به از تو ندانست جانسپارى را * * * نشد ابروى ناز او خم از سعى نياز من * به زور بازوى خود مىكنم پيدا كمانى را به اين افتادگى ميلم به شهبازيست مىخواهم * كه هم پرواز مرغ دل كنم عرش آشيانى را * * * چه بخت است اينكه دل را منزل او مسكن است امشب * من گلخننشين آرامگاهم گلشن است امشب خدا را مشعل خور ، ديرتر ساز اى فلك روشن * كه شمع خلوت جانها چراغ گلخن است امشب