مير تقي الدين كاشاني

628

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

خواستم از تو وفا ، رنجه شدن برجا بود * ما مُقرّيم در اين باب گناه از ما بود نه همين با تو وفا كرده جفا ديد دلم * كارش اين بود دل غمزدهء من تا بود تو هم از طالع من سركش و بدخو گشتى * ورنه زين پيش كىات اين همه استغنا بود چندم از رنجش او طعنه زنيد اى اغيار * صلح كرديم به هم جاى شما پيدا بود دى بر غير چه بود اين همه آزار شجاع * چه گنه داشت كه مستوجب اين ايذا بود ؟ * * * در زير بار عشق تو دل سخت‌جانى مىكند * من تن به مردن داده‌ام ، جانم گرانى مىكند هركس كه با حال چنين بيند مرا گردد غمين * در روزگار من همين ، غم شادمانى مىكند گر من پس از عمرى تو را ، از دور بينم جان دهم * آيا دل من پيش تو ، چون زندگانى مىكند ؟ من شاه ملك محنتم ، سلطان اقليم بلا * خفتم چو بر تخت الم ، غم پاسبانى مىكند اى غير از الطاف او بر جان « 1 » من و مىكن دعا * او با تو چون بر رغم من ، اين مهربانى مىكند ؟ * * * روزگار افكند آخر دورم از يار و ديار * چرخ كام خود برآورد از من بد روزگار بازى چرخ مشعبد عاقبت بر من گماشت * بىكسى و غربت و بيمارى و هجران يار حرص وصل يار غالب ، شوق افزون ، صبر كم * ديده گريان ، سينه بريان ، دل طپان ، جان بىقرار

--> ( 1 ) . اصل : برهان .