مير تقي الدين كاشاني
622
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
طريق تودّد سلوك مىنمود و الحق چنان طوق خلوصش در گردن جان كمينه محكم گشته بود كه به واسطهء مخالطت وى و لوازم آن از مطالعهء علوم بازمانده و اوقات عزيز صرف لا طايل مىساخت و به مضمون اين مقال مترنّم بوده ، علم يك جهتى و دوستى برمىافراخت . لحكيم سنايى : رباعيّه منگر تو بدان كه ذو فنون آيد مرد * در عهد نگاه كن كه چون آيد مرد از عهدهء عهد اگر برون آيد مرد * از هرچه گمان برى فزون آيد مرد القصّه ، شبى بر سر شعرى بحث كرد چون در آن قضيه به حكم من كان فى الظاهر اعمى فهو فى الباطن كذلك ، على العميا سخنى مىگفت فقير از روى ثبات عقيده و اعتماد دوام محبّت ، او را تنبيهى كرد و بعد از رفع آن صحبت ، در آن چند روز نزد اهل فساد چيزى چند اسناد به مخلص خود كرد كه با وجود كمال وقاحت و بىحيايى كه شعرا را مىباشد ، از شرمندگى ، محلّ اختلاطش نماند و چون اين وفادار را كمند خلوص تودّد از گردن ملتزم برداشتن متعذر بود ، ضرورة تملّقى مىنمود و مىگفت همانا اين قسم سخنان از روى بيخودى و سروت شراب از وى سر زده باشد ، ليكن مشار اليه غائبانه بر هرزهگويى مصرّ بود و قدم ثبات نفاق بر بساط افشرده « 1 » مىداشت و چشم از حقوق دوستى پوشيده ، سررشتهء عداوت از دست نمىگذاشت . و چون دروغ را فروغى نمىباشد ، و مس روىاندود ، صيرفيان صاحب وقوف نمىپذيرند ، از اوراق روزگار نقش فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ « 2 » برمىخواندم ، ناگاه در آن زودى مولانا به واسطهء تجرّعى كه كرد به حبس حاكم اين ولايت افتاد « 3 » و در آن حبس ايذا و اهانت تمام به وى رسيد ، و هم در آن چند روز حاكم مذكور را هجو ركيك كرد و چون ديگران را محرم اين سرّ دانسته بود ، آن هجو برملا افتاد ، و لاجرم مولاناى مشاراليه در اينجانب نتوانست بود . پس رخت سلوك را به طرف صفاهان كشيد و هنوز در آنجا رحل اقامت نينداخته بود كه به واسطهء افراط تجرّع به مرض مهلك گرفتار گرديد و در آن مرض ، جرعهء كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ « 4 » دركشيد و كان ذلك فى شهور سنهء
--> ( 1 ) . اصل : افسرده . ( 2 ) . حشر / 2 . ( 3 ) . حاكم كاشان : محمد خان تركمان . ( 4 ) . آل عمران / 185 .