مير تقي الدين كاشاني
617
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
ندارد چون حريف زير و بالا * كند انگشت در . . . ، . . . در مشت * * * دى مرحمتش از اثر نالهء ما بود * لطفى كه همى كرد ز تأثير دعا بود پيدا شده از خوى تو در كيش محبّت * آنها كه نه در مذهب احباب روا بود نازم اثر لطف طبيبى كه علاجش * هر درد كه بر درد من افزود دوا بود * * * درد دل من دوا ندارد * بيمارى من شفا ندارد من مرده ، رقيب زنده باشد ! * اين ظلم خدا روا ندارد بيمار تو را علاج صبر است * درمان دارد ، چرا ندارد زارم بكش از جزا مينديش * مقتول تو خونبها ندارد * * * رفيقان من كجا و سير باغ و گشت گلشن هم * هنوز از بهر چون من ناكسى حيف است گلخن هم رود تا هركه باشد بو الهوس دنبال كار خود * دو روزى از رقيبان لطف كم كن ، بلكه از من هم غضنفر آنقدر ناليدم از بيداد آن بدخو * كه بر من دوستان را رحم آمد بلكه دشمن هم و له فى الرباعيّه حالى دارم كه وصل جانانش نيست * شوريده سرى كه ره به سامانش نيست هر درد كه هست بىدوا نيست ، چرا * دردى كه به من رسيده درمانش نيست * * * وقت است كه دوستان خلاف تو كنند * هرجا تعريف اعتكاف تو كنند بىحاجت قُرب و بُعد ، زوّار درت * آيند يكىيكى ، طواف تو كنند