مير تقي الدين كاشاني

603

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

دلم در بت پرستيدن چنان گرم است اى زاهد * كه گر در دوزخش مىافكنى ايمان نمىآرد * * * مدامم چهره گلگون ديده پرخون است در عشقت * هلاك عاشقى گردم كه يكدم نيست خرّم * * * ز سر تا پا گناهم واى بر حال تباه من * سزد پشت فلك خم گردد از بار گناه من چه روز است اين مبادا هيچ كس را اين‌چنين روزى * سياهى وام مىگيرد شب از روز سياه من چو سالم پاى عزّت بر سر گردون نهم از قدر * اگر جرم گناهم درپذيرد پادشاه من * * * از وصل بيزارم دلا من خو به هجران كرده‌ام * قطع نظر از يارى آن سست پيمان كرده‌ام اى جغد غم جايى مرو مسكن كن اين غمخانه را * محنت‌سراى خويش را بهر تو ويران كرده‌ام تا چند خون دل خورم اى يار بىدردان ببين * اين كار مشكل را چه‌سان بر خويش آسان كرده‌ام دردى كه در دل داشتم از دل برون افكنده‌ام * سالم ز دامت جسته‌ام خود فكر درمان كرده‌ام و له فى الرباعيّات عاشق همه وقت درد هجران طلبد * بىدرد است آن‌كه راحت جان طلبد آن دل به كجا برم كه راحت جويد * و آن درد چه مىكنم كه درمان طلبد * * *