مير تقي الدين كاشاني

17

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

از طبع تو تا نشد تقاضاى سخن * نامه گهرى برون ز درياى سخن آن‌گونه كه بُد رسول ، ختم رُسُل * بر طب تو ختم شد انشاى سخن در شهور سنهء خمس و تسعين و تسعمائه ، كه سن شريف مولاناى مشار اليه از ستّين تجاوز نموده بود و به واسطهء بعضى امراض مزمنهء دايمه ، ضعف تمام ، در قواى ظاهرى وى پيدا شده به حسب اتفاقات حسنه ، جناب نامدار كامكار شوكت و شجاعت آثار ، غرّهء غرّاى ناصيهء امارت و سلطنت ، نور عالم‌آراى باصرهء عظمت و ابّهت ، ابن الخليفة الخلفاء فى الدوران حسن شاملو « 1 » در دار المؤمنين كاشان به واسطهء رفع نزاع و جدال ميان اويماق شاملو و

--> - بنده در اوايل حال نوبتى در صفاهان به ملازمت مولوى رسيدم و چون در اوّل شاه عباس به قزوين رفته بودم و باز به كاشان رسيدم ، در مراجعت چند روزى بود كه درگذشته بود تاريخ وفات او را چنين بر صفحهء ظهور نگاشتم : محتشم ملك نظم ، چون ز ميان شد * گنج وجودش ، دفينهء عدم آمد محتشم و درد عشق بود كه تاريخ * محتشم درد و درد محتشم آمد « برگرفته از عرفات العاشقين ، ص 698 » ديوان محتشم كاشانى به كوشش آقاى مهر على گركانى در سال 1344 در تهران و ديگر بار به كوشش آقاى دكتر عبد الحسين نوايى و آقاى مهدى صدرى در سال 1380 در تهران نشر ميراث مكتوب به چاپ رسيده است . اشعارى كه درين تذكره آورده شده ، براى رعايت اختصار نوشته نشد . خواستاران به ديوان اشعار مراجعه نمايند . ( 1 ) . حسن شاملو : از اكابر و امراى ايل شاملو و فرزند حسين خان شاملو بوده است . در عهد شاه عباس اوّل ، حاكم هرات بود و در واقعهء رفع اختلاف بين اويماق تركمان و شاملو ، قيام و اقدام نمود . وى مردى آراسته بفنون استعداد و مجلسش همواره ، طرف توجّه ارباب كمال و هنر ، بويژه شعرا بوده است . از جمله ميرزا فصيحى و ملك مشرقى و اوجى همدم و انيس وى بوده‌اند . ديوان اشعارى حدود 3000 بيت ، از وى نقل شده است . وى در خط نستعليق نيز مهارت داشته است ، و به سال 1052 درگذشته است . ازوست : خرقه از كوتاهى شوقم گريبان مىدرد * در رفوكاريش از جسم ضعيفم بار ده در زمين كربلا چشمم فرات افشان نماى * در طواف كعبه‌ام مژگان زمزم بار ده چون حسن مىترسم از مخمورى روز جزا * بادهء آمرزشم از جام استغفار ده رباعيّه تا گوهر راستى به دامان نكنى * سود از سفر عالم عرفان نكنى گر از بدى خيانت آگاه شوى * دزديده نگه بر رخ جانان نكنى « برگرفته از تذكرهء نصرآبادى ، ص 21 - 20 و الذريعة ، ج 9 ، ص 243 » .