مير تقي الدين كاشاني
595
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
زين خاك چه اميد توان داشت كزو * هر ذره « 1 » مزار آرزويى دگر است * * * آن مه كه غم از دلم نگاهش مىرفت * خورشيد غبار جلوهگاهش مىرفت دى مىشد و زلف سيهش پيشاپيش * خرمن خرمن حسن ز راهش مىرفت * * * داغم كه پراخگر شد ازو دامن خاك * از خون جگر ساخته پيراهن خاك چشمم كه ز اشك برده گرد از تن خاك * صد عقد گهر فكنده در گردن خاك * * * هرگه دلم از داغ جنون خون ريزد * خون گشته چه آرزو كه بيرون ريزد چشمم ، چو به ياد روى ليلى گريد * الماس به داغ دل مجنون ريزد * * * آنى كه دل از تو كان امّيد شود * خشت از نظر تو جام جمشيد شود مورى اگر انديشهء راى تو كند * طبعش صدف گوهر خورشيد شود * * * پيكان تو را كه جان نثارش كردم * چون راز نهان در دل زارش كردم تا جان نكشد بوى گل داغش را * چون لاله دل خويش حصارش كردم * * * اشكم كه ازو تيره شد آئينهء خاك * پرگوهر ناب ساخت گنجينهء خاك از شعلهء آه دوزخ افشانم سوخت * دريا مانند داغ بر سينهء خاك * * * زان پيش كه با روح فتد كار دلم * سوداى تو گرم كرد بازار دلم بر كهنه بناى چرخ سبقت دارد * تاريخ غمت بر در و ديوار دلم * * *
--> ( 1 ) . اصل : درّه .