مير تقي الدين كاشاني

587

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

خصمش نخورد هيچ بجز حسرت مردن * پيوسته همين قوتش ، بر خوان جهان باد تا هست بقا مانع ويرانى عالم * مانند بقا ، شاه نگهبان جهان باد رايش كه ازو صبحِ ازل نور گرفته * تا شامِ ابد ، مهر درخشان جهان باد دايم رُخش افروخته از جام بقا باد * آن جام « 1 » بقاى او انجام بقا باد روى معنى از سواد لفظ من تابد چنان * كز نقاب زلف مشكين چهرهء دلدار من نُه طبق را پر كند گردون ز دُرّ شاهوار * چون گشايد دست فكرت مخزن اسرار من هفت گردون بر در قدرم ستاده بنده‌وار * گوهرى هريك به كف موقوف روزبار من جام خورشيد افكند بر خاك اگر بيند سپهر * ساغر معنى به دست راى مهر آثار من تا گشايد غنچهء دلها به بستان جهان * مىوزد هر دم نسيمى ديگر از گلزار من باز باشد از پى نظّارهء اسرار غيب * چون در رحمت هميشه ديدهء بيدار من صادقم چون صبح صادق زانكه رخسار عيان * همچو ماه بدر تابد از شب اخبار من تحفهء بزم « 2 » اجابت مىكنندش قدسيان * چون ز لب يابد رهايى بانگ استغفار من گوش بگشايد ز شاخ سِدره چون گل جبرئيل * در سراييدن چو آيد بلبل گفتار من

--> ( 1 ) . اصل : انجام . ( 2 ) . اصل : نرم .