مير تقي الدين كاشاني

585

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

جام آتيهء چهره‌نماى طرب آمد * شاهنشه اقبال‌گشاى طرب آمد ساقى كه بود هر نگهش رهزن تقوى * لعل لبش آتش زده در خرمن تقوى زلف سيهش تاب ده پنجهء عصمت * تير نگهش رخنه‌گر جوشن تقوى از غارت چشمش شده چون كيسهء عيشم * آن دل كه مرا بود ازو مخزن تقوى هنگام تماشاى چليپاى دو زلفش * زنّار شود هر سر مو بر تن تقوى آن فتنهء ايّام كه سرپنجهء عشقش * صد بار قبا ساخته پيراهن تقوى آورده به كف آتشى از باده كه سازد * خشك از تپش او ترى دامن تقوى زان باده چو بويى سوى بستان فكند ره * گردند درختان همه چون بيد مُوَلَّه مطرب نفسى رو به مقام طرب آور * سوى دل مجروح پيام طرب آور ز ابريشم طنبور كه سررشتهء عيش است * مرغ دل عشّاق به دام طرب آور تا مجلس عشّاق شود مشرق ديگر * خورشيد مى لعل به جام طرب آور تا لشكر اندوه شود قلب شكسته * از انجمن عيش پيام طرب آور ترسم كه به كام غم ، عمرم به سر آيد * سويم مى چون عمر به كام طرب آور خواهى كه فلك صبح صفت بر تو نخندد * چون صبح تو هم دست به جام طرب آور بر ياد شهنشاه به كف جام طرب گير * نامش به زبان آر و ازو كام طرب گير ساقى بده آن آينهء طلعت جان را * كز وى بتوان ديد همه راز نهان را هم دختر رز باشد و هم مادر عشرت * وين طرفه كه چون زيب دهد حجلهء جان را سازد ز فروغ رخ خورشيد شعاعش * آبستن صد صبح يقين شام گمان را آن روغن مصباح طرب كاتش رشكش * در كام كند خشك لسان بلسان را اى ساقى ازين مى به من آور كه حديثش * چون شمع همى شعله‌فشان ساخت زبان را تا نام شهنشاه شود ورد زبانم * مدحش چو سر قدرش بر چرخ رسانم