مير تقي الدين كاشاني

567

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

همچو نذرى همه شب بس كه به غم مىخوابم * مىتوان روفتن آزردگى از بستر ما * * * ز بىدردى ملولم عشق جانسوزى هوس دارم * كجا شد آتش‌افروزى كه مشتى خار و خس دارم تو چون در منزلى من گرد آن ديوار و در گردم * تو چون در محملى من ذوق از بانگ جرس دارم * * * بسى افسرده‌ام عشق جنون‌انگيز مىخواهم * ز مژگان درازى خنجر خونريز مىخواهم و له فى الرباعيّات نذرى كه به بزم وصل ، ساغر مىزد * صد لاف دروغ از تو ستمگر مىزد دستى كه به دامن وصالت زده بود * ديديم آخر نشسته بر سر مىزد * * * بيمار « 1 » غمت خط امانى دارد * مقبول تو عمر جاودانى دارد خاكستر آن‌كه در تمنّاى تو سوخت * خاصيت آب زندگانى دارد * * * دوشينه كه در كوى توام منزل بود * خونابهء حسرتم غذاى دل بود پيشم بودى گرچه نبودى حاضر * هرچند كه ديوار و درت حايل بود * * * آذر به من سوخته خرمن چه كند * با آتش افروخته اخگر چه كند در معركه‌اى كه جان فشاند عاشق * شمشير چه كار آيد و خنجر چه كند

--> ( 1 ) . اصل : پيمان .