مير تقي الدين كاشاني
564
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
واى بر جانى كه آه ما فتد دنبال او * آه از آن زخمى كه در وى بشكند پيكان ما * * * جانا گرت ز همدمى ما ملال نيست * تنها مخور شراب ، كه تنها حلال نيست بىما نشستهاى تو و با ما خيال تو * داريم محبتى كه تو را در خيال نيست * * * به كُنج هجر من آن بىكسم كه گر ميرم * كسى به پرسش من جز بلا نمىآيد روم چو از درش آزرده بىكسى بنگر * كه غير سايه كسم از قفا نمىآيد * * * دل كه از درد باخبر باشد * نالهاش همدم اثر باشد هر گياهى كه رويد از كويت * آبش از چشمهء جگر باشد نذرى از آب ديدهء عاشق * دامن روزگار تر باشد * * * بلا ناخن زند جايى كه قدرت جلوهگر باشد * چنين مخرام مىترسم ز چشم بدخطر باشد چو سيرم « 1 » در تمنّاى لبت از بس كه شيرين است * گر از خاكم گياهى سر برآرد نيشكر باشد * * * اسير عشق كجا ميل نوبهار كند * گل و شراب بر گلخنى چه كار كند ز وعدههاى تو الماس ريزه در جگر است * اجل به كس نكند آنچه ، انتظار كند * * * به خون طپيدم و چشم از تو برنمىدارم * هنوز كُشتهء شمشيرت آرزومندست * * * بس كه روى تو در نظر دارم * ديدهام بر رخ آفتاب شدهست * * *
--> ( 1 ) . اصل : ميرم .