مير تقي الدين كاشاني

554

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

هرگز دعاى ما به اجابت قرين نشد * يك بار همدم نفس آتشين نشد مُردم ز بىقرارى و هرگز ترحّمت * تسكين‌دهندهء دل اندوهگين نشد * * * بس كه پشت طاقت من بار حرمان برگرفت * عمر صبرم كم شد و اميد از جان برگرفت چشم حسرت ديده‌ام امشب ز نعمتهاى حسن * توشهء و صلى براى روز هجران برگرفت دست آه من به مفتاح دعاى نيم شب * قفل بيداد از دل آن ناپشيمان برگرفت * * * ديشب از بىطاقتى بر من دل افلاك سوخت * شعله‌اى سرزد ز دل ، بال ملايك پاك سوخت مىدواند شوق بازم با چنان سرگرميى * بر سر كويى كه هرجا پا نهادم پاك سوخت * * * كو تمنّا سوز عشقى كز نفس اخگر شوم * هر نفس آتش‌فروز از گرمى ديگر شوم مُردم از افسردگى يا رب برافروز آتشى * آنچنان ، كز يك شرارش گرد خاكستر شوم * * * در خاطرم چو غمزهء او جلوه‌گر شود * انديشه در خيال دلم بيشتر شود درمانده‌ام به حال دل خود كز اضطراب * تسكين چو خواهمش دهم آزرده‌تر شود * * *