مير تقي الدين كاشاني
546
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
در وجود مىآمد ، در اين نوبت كار و بار محبّتش به نزاع و هجو انجاميد و جهت مطلوب و رقبا ، ابيات ركيك ، كه لايق سياق اين كتاب خير مآل نيست ، گفت چنانچه از اين رباعى شمهاى از آن حالات استنشاق مىتوان كرد . رباعيّه دشمن كه قدر كرده لقب نامردش * بهر چه قضا به دهر مىآوردش مىداشت اگر محبّتى چون كسرى * از صحبت او فلك جدا مىكردش در اين محلّ نصيحتى به خاطر مسوّد اين اوراق رسيده و چون فايدهء عمومى « 1 » دارد لاجرم به طريق موعظه در قلم مىآرد . اگرچه نعوذ باللّه شقوت و عقوق ، مردم را بر آن دارد كه روى دل از اين كلمات بگردانند و كسل و بىدماغى را به خود راه داده اين سخنان را نخوانند ، ليكن در حق خود بد كرده ايشان را مضرّ خواهد بود ، خصوصا عاشقان و سالكانى « 2 » كه از شيوهء محبّت لافند و خود را در آن وادى بهتر از ديگران دانند ، هرچند در ضمير و امكان اين معنى تقدير و محلّى داشت ، مع هذا چون فايدهء سخن را به اصل و محلّ خويش رجوع مىديد ناگفته نگذاشت . بيت گر دريابى زنده بمانى جاويد * ورنه دم ماست هم به ما بازرسد فاتحهء سخن و افتتاح نصيحت اين است ، هركه خود را به اسم محبّت محبوبى و عشق معشوقى مهيّا و ساخته گردانيد ، در طاعت و متابعت آن معشوق ثابتش بايد بود و هرچه ارادهء وى باشد ظاهرا و باطنا به فعل بايد آورد و از هجران و بىالتفاتى و لطف به ديگران اعراض و خشم نبايد نمود ، چنانچه بسيار باشد كه معشوق ، عاشق را در هجران طلبد و او را در آن وادى به خود نگران خواهد . و از اينجاست كه صوفيه گفتهاند : مريد آنگاه مريد باشد كه ترك مراد در وى پديد آيد ، يعنى عاشق را غير مراد معشوق چيزى در خاطر نباشد ، و هرگاه محبّ به اين مرتبه برسد « 3 » غضب و شهوت و رشك و آرزوى وصل در او بنماند و شهوت به محبّت و غضب به غيرت مبدّل شود ، پس محبّ را تقاضاى ارادهء محبوب پديد آيد ، و غيور را غيرت و
--> ( 1 ) . اصل : فايدهاش عموى . ( 2 ) . اصل : سالكان . ( 3 ) . اصل : رسيد .