مير تقي الدين كاشاني

523

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

در نكويى تو چنانى كه شهيدان غمت * طلب وصل تو در روز جزا نيز كنند * * * ناصحم مىداد پند و من خموش از فكر يار * ز آن خموشى در گمان ناصح كه پندش كار كرد * * * ز من به غير خيالى نمانده است « 1 » هنوز * به خاطرت چو رسم از من احتراز كنى * * * تو چنان كن كه من از لطف تو نسبت با خود * همه جا گويم و شرمندهء خويشت سازم * * * به محشر گر درآيى با چنين خوبى زليخا را * پشيمان از تمنّاى وصال يوسفى سازى ز هر عضوت برآيد در مقام عشق آهنگى * ز پيوند تعلّق ، جسم اگر چون نى تهى سازى و له فى القصيده افسردگيى « 2 » در نفس خصم تو پيداست * كز دم زدن ، آتش بكشد در دل آهن و له فى الرباعيّات اى نفس كنى ره جنون طى تا كى * و اندر قدح نگون كنى مى تا كى ليلى طلبا ، ليلى تو در بَر توست * بيهوده دَوى به گرد هر حىّ تا كى * * * تا در دل من مهر تو مسكن دارد * هر روزهء من هزار دشمن دارد با آن‌كه به خاك تيره يكسان گشتم * بدخواه هنوز چشم بر من دارد * * * آن به كه به گريه شاد دارم دل خويش * از ناله گشايم گره از مشكل خويش كز گلشن آرزو نچيدم هرگز * يك گل به مراد دل بىحاصل خويش * * *

--> ( 1 ) . اصل : - و . ( 2 ) . اصل : افسردگى .