مير تقي الدين كاشاني

513

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

بر در هيچ زن جلب نروم * منّت هيچ قلتبان نكشم * * * شمع بالين دوش دلسوزى به اين بيمار كرد * سينه را زد چاك و بر من گريهء بسيار كرد ديده گريان ، سينه بريان ، دل ز تاب غم به جان * الحذر ياران كه عشق او به من اين كار كرد پردهء ناموس من آخر به رسوايى دريد * خواجگى تر دامنم اين ديدهء خونبار كرد * * * به غير از شمع امشب مهربان من كه خواهد شد * كه خواهد سوخت با من ، همزبان من كه خواهد شد ؟ مكن اى شمع از پروانهء خود سركشى امشب * تو گر سر مىكشى آرام جان من كه خواهد شد ؟ نشان تير او گشتند جان و دل نمىدانم * كه قربان نگاهش از كسان من كه خواهد شد ؟ كه خواهد خواجگى از من پيامى برد سوى او * بلا گردان جانش از زبان من كه خواهد شد ؟ * * * گرچه بازار كسى گرم چو بازار تو نيست * هيچ سودازده چون بنده گرفتار تو نيست هركه ديدم ز سر زلف تو در دام بلاست * هيچ سرگشته نديدم كه گرفتار تو نيست كامبخش است لب لعل تو اى راحت جان * لذتى نيست كه در لعل شكربار تو نيست * * * نزد خويشان ز فقر و فاقه منال * باش راضى به قدر و قسمت خويش ز آن‌كه محنت كشيده‌اى مىگفت * منّت خويش به ز منّت خويش * * * خواجگى ، روشنى ز خالق جوى * كه چراغى ز خلق نفروزد چون سراى است نور تيره‌دلان * كه ازو عقل ديده مىدوزد