مير تقي الدين كاشاني
496
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
برد زلفش دل و زين غم جگرم پرخون است * كه در آن دام بلا حال دل من چون است راز عشقى كه ز خود نيز نهان مىكردم * هركه را مىنگرم واقف آن مضمون است رنج فرهاد سرآمد غم مجنون كم شد * محنت عاشقى ماست كه روزافزون است * * * آمد خزان و رونق گلزار كم نشد * غوغاى بلبلان گرفتار كم نشد از غمزههاى تلخ و نگههاى تيز تيز * زهرم چشاند و لذّت ديدار كم نشد عالم پر از شكر شد از آن لعل نوشخند * امّا هنوز تلخى گفتار كم نشد عيشم ز باده گشت و غمم همچنانكه بود * اقبال در ترقّى و ادبار كم نشد مقصود اگرچه جور رقيبان زياده است * شكر خدا كه مرحمت يار كم نشد * * * آنم كه از زبانم ، دلها شكسته باشد * وز زخم تيغ هَجْوم ، يك شهر خسته باشد آنم كه در مجالس چون نام من برآيد * سررشتههاى صحبت ، از هم گسسته باشد مگشاى لب به خُبثم ، سر مىدهم زبان را * بگذار تا زبانم ، اى شوخ بسته باشد خواهم كه اين غزل را بر آن غزال خوانيد * وقتى كه مدّعى هم ، آنجا نشسته باشد و له فى الرباعيّات چون در ره تو توسن همّت تازيم * در گام نخستين سر و جان دربازيم سر چيست كه در راه وفايت ندهيم * جان چيست كه ما به هستى آن نازيم * * * دارم چشمى كه ژاله مىرويد ازو * دارم جانى كه ناله مىرويد ازو اين شوره زمين كه نام آن دل گرديد * اندوه هزار ساله مىرويد ازو « 1 » * * *
--> ( 1 ) . رباعى مقصود با توجه به اين رباعى بابا افضل سروده شده : دشت از مجنون كه لاله مىرويد از او * ابر از دهقان كه ژاله مىرويد از او طوبى و بهشت و سلسبيل از زاهد * ما و دلكى كه ناله مىرويد از او