مير تقي الدين كاشاني
494
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
دلبران را نيز ميلى بوده سوى عاشقان * گريهء شمع از براى خاطر پروانه بود * * * دست مىشويم ز جان و ترك جانان مىكنم * گرچه دشوار است من بر خويش آسان مىكنم جنس وصلت بود ارزان ، من گرانش ساختم * اين متاع قيمتى را باز ارزان مىكنم سست عهدا ، ظالما ، حق ناشناسا ، كافرا * گر تو ايمان منى ، من ترك ايمان مىكنم * * * ز گلزار جهان اينم بد آمد * كه گل را صحبت خار اوفتاده تو اى اقبال رو در مقبلان كن * كه كار من به ادبار « 1 » اوفتاده ز اقرار محبّت سوخت مقصود * دگر كارش به انكار اوفتاده * * * ز وصل اميد گسستيم و راحتى داريم * به هجر خو گرفتيم و حالتى داريم * * * به وقت خويش همه كارها نكو گردد * تحمّلى و شكيبى و طاقتى داريم * * * از بهر يك پياله مداميم دربدر * ليكن گدايى در ميخانه عار نيست اهل دلى كجاست كه جامى دهد به ما * اهل دلى اگرچه درين روزگار نيست مقصود دركش از مى وحدت پيالهاى * كان باده بادهايست كه در وى خمار نيست * * * من به اين سوختگى ، داغ دل اغيارم * گرچه آزرده دلم ليك رقيب آزارم
--> ( 1 ) . اصل : اوبار .