مير تقي الدين كاشاني
487
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اى از ازل سرشته غمت با سرشت ما * وى تا ابد غم و المت سرنوشت ما گر نيك و گر بديم نظر بر عطاى توست * آنجا كه لطف توست چه خوب و چه زشت ما * * * چو دلبر سركش افتد سيم و زر هم كار نگشايد * زليخا را چه حاصل شد از آن يوسف خريدنها * * * قضا چو داد قرار و « 1 » مدار دنيا را * به دست زلف تو داد اختيار دلها را ز بس كه تلخ جواب است آن لب شيرين * شكست در دل من لذّت تمنّا را به صبر مرتبهء عشق مىرسد جايى * كه اجتناب ز يوسف بود زليخا را * * * شد چليپاى سر زلف تو محراب دلم * هيچ از كف ندهم شيوهء ترسايان را آه از آن موى ضعيفى كه بناگوش تو راست * گوشمال عجبى داد توانايان را * * * ساقى امشب مىدهد آبى كه مىسوزد مرا * بىتكلّف بادهء نابى كه مىسوزد مرا نيستم واقف ز وضع شبنشينيهاش ليك * مىكند تا چاشتگه خوابى كه مىسوزد مرا * * * ديگر چه در ضمير دل بدگمان توست * ايمن نشين كه عصمت تو پاسبان توست
--> ( 1 ) . اصل : - و .