مير تقي الدين كاشاني

475

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

زين جفاجويان و بدعهدان كنارى مىكنم * مىسپارم دل به يارى و قرارى مىكنم خوش حريف آب دندانى به چنگ آورده‌ام * هرچه باداباد با اين هم قمارى مىكنم * * * خوش بود جورت ، چو از حد مىبرى بد مىشود * ز آنكه از قيمت فتد جنسى كه بىحد مىشود * * * دل برد و ره به كوى خودم آن صنم نداد * رفتم كه دل ازو بستانم دلم نداد * * * با سگان كوى او تا نسبتى پيدا كنم * بىسبب هر لحظه خواهم با كسى غوغا كنم * * * آشنا ناگشته با ما چيست اين بيگانگى * درخور اين آشنايى نيست اين بيگانگى * * * حسن عالمگير رفت و خط مشكين هم گذشت * چند روزى حسن خطّى مانده بود اين هم گذشت * * * از ستم سهل است اگر آن نازنينم مىكشد * آن‌كه دارد جانب اغيار اينم مىكشد كرده‌ام تسليم خود را پيش جانان حاكم است * گر به لطفم مىنوازد ور به كينم مىكشد اى كه از جانان به من پيغام قتل آورده‌اى * كُشت هجرانش مرا چون بعد ازينم مىكشد