مير تقي الدين كاشاني

465

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

ز اشك من روى مگردان و مپندار مرا * تا ابد از تف دل چشم ترى خواهد بود بىكس آخر ز تب عشق نخواهم مردن * بر سرم گر تو نباشى دگرى خواهد بود * * * چيست دانى عاشقى ، رسواى مرد و زن شدن * دوست گشتن با يكى ، با يك جهان دشمن شدن حاصل ديدن به چشم دلبران دانى كه چيست * پيش ناوكشان ز سر تا پا چو پرويزن شدن خود چه لازم پيش خوبان غيور اى دل بگو * كردن اظهارى و ز آن ، مستوجب كشتن شدن هركه را اين است تاب وصل يا رب يا مرا * ديدن اندر روى جانان است و جان از تن شدن * * * كسى دماغ تر از بادهء صبوح نكرد * كز آن ز توبهء مى ، توبهء نصوح نكرد بكن اطاعت دانادلى كه در طوفان * هلاك گشت كسى كاقتدا به نوح نكرد به آه باش كه با « 1 » اين زبان مرا هرگز * نخاست ناله‌اى از دل كه صد فتوح نكرد جدايى تو به جان كرد آنچنان كارى * كه با بدن نه بدان « 2 » افتراق روح نكرد * * * آن‌كه دارد نرگسى چون خانهء عاشق سياه * طلعتى دارد كه دارد طعنه‌ها بر مهر و ماه حسن را در ضبط دل اسباب ناز و غمزه هست * چون كند تسخير ملكى پادشاه بىسپاه ؟ گر ز فريادت كسى آگه نشد اى دل مرنج * كاندر آن كشور بود يك دادرس صد دادخواه * * *

--> ( 1 ) . اصل : تا . ( 2 ) . اصل : نه بدن .