مير تقي الدين كاشاني

437

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

جايم به بزم خويش به عمدا نمىدهد * از بيم طعن غير مرا جا نمىدهد امشب كه ناز نيست زبان بند مدّعا * دهشت مجال عرض تمنّا نمىدهد عشق است شعله‌اى كه فروغش دهد به دل * آن روشنى كه آتش موسى نمىدهد نازم غرور حسن كه از كبرياى ناز * يوسف ره نياز زليخا نمىدهد محرومم از نظاره كه از بخت بد حجاب * نظّاره را مجال تماشا نمىدهد دلهاى ما كه خوار چو خاك است پيش او * آيا چرا به ما دل ما را نمىدهد هجران جزاى عيش وصال است اى شعيب * گردون تو را عقوبت بىجا نمىدهد * * * نيست شبى كه نه فلك ، طى نكند دعاى من * تا كه مگر شبى شود ، كار به مدّعاى من * * * هست آنقدر اعجاز محبّت كه توانم * صد ساله به ياد تو در آتش بنشينم با دوزخ اگر سوز فراق تو نباشد * حقّا كه در او تا به ابد خوش بنشينم * * * او خلاف وعده كرده‌ست و من از خجلت هلاك * مىكند خجلت كُشم گر وعدهء ديگر دهد * * * شعيب درد محبّت حلال باد تو را * كه از جفا ، ز وفا شوق بيشتر دارى * * *