مير تقي الدين كاشاني

435

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

چنان مكن كه دل مردم از تو خسته شود * بر آن مباش كه اين شيشه‌ها « 1 » شكسته شود هميشه ديدهء شب‌زنده‌دار من باز است * گمان مدار كه اين در به مرگ بسته شود * * * كيم كآتش‌فروز عشق آتش در من اندازد * كه عشق از پرتوى آتش به نار ايمن اندازد خوشا طفلى كه خرّمتر شود چون بيشتر سوزم * به بازى بازىام چون آتشى در خرمن اندازد ازين گلشن مرا اى باغبان خرّم به بويى كن * مبادا برق آهم آتشت در گلشن اندازد چه درد است اينكه چون بُنياد ناليدن كند شبها * جهانى را شعيب از ناله‌اى در شيون اندازد * * * دى صبحدم كه نالهء مخمور شد بلند * اوّل فغان زاهد مستور شد بلند غير از شرار آه جهانسوز ما نبود * آن شعله‌اى كه از شجر طور شد بلند * * * بسيار كس به راه محبّت نهاد پاى * ز آن عاشقان همين سر منصور شد بلند * * * رفتن به « 2 » بزم يار از آن نيست رغبتم * كز رشك غير از همه كس در خجالتم آن خشك لب گياه ضعيفم كه از ازل * پروردهء سموم بيابان محنتم

--> ( 1 ) . اصل : شيشها . ( 2 ) . اصل : - به .