مير تقي الدين كاشاني

427

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

كنون سزد كه نهم پاى فخر بر سر چرخ * كه دست داده مرا خاكبوسى اين در شعيب وقت دعا شد زبان شكوه ببند * كه بعد از اين سخنى نيست از دعا خوشتر هميشه تا كه بود بر خلاف فصل شتا * تموز پرتب‌وتاب و بهار تازه و تر بهار عمر عزيز تو را خزان مرساد * نهال عيش تو سرسبز باد تا محشر * * * مژدهء عيش داد باد بهار * ساقيا خيز و جام باده بيار باده‌اى ريز در قدح كه بود * مشكبو ، لعل‌رنگ و نوشگوار تا مگر يك زمان برآسايم * از غم روزگار بىپرگار خوش بود جام بادهء گلرنگ * از كف ساقيان لاله‌عِذار كى سزد كى ، در اين‌چنين فصلى * كه كشد مىپرست رنج خمار دور نبود كز اعتدال هوا * آيدش جان رفته ديگر بار پا مكش از كنار آب روان * دامن سرو بن ز كف مگذار هر تنى را كه رفته باشد جان * يابد ار جا به ساحت گلزار هست امروز اعتدال هوا * آنقدرها ملايمت ناچار كه به چشم ار فرورود به مثل * نرساند به مردمك آزار باد را هست آنقدر تأثير * ز اعتدال هوا و فيض بهار كه اگر بگذرد به خار بُنى * همچو گلبن همه گل آرد بار شد رطوبت‌فزا هوا ز آن‌سان * كه در اين فصل اگر فروزى نار دود چون ابر قطره‌بار شود * كند البتّه كار قطره شرار پاى قمرى گرفته رنگ حنا * بس كه بر برگ لاله كرده گذار جاى آن است كاندرين موسم * كنى از توبه كردن استغفار ابر بر باغ و راغ بىمنّت * مىكند دم به دم گهر ايثار گويى آموخته‌ست رسم سخا * ابر از دست سرور اخيار بهر آسايش دل غمگين * دوش كردم دمى به باغ گذار