مير تقي الدين كاشاني

423

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

كجا زبان و كجا شكر ايزد وهّاب * كه برفكند ز رخ شاهد اميد نقاب زمانه كرد مددكارى و فلك يارى * شدم به كام دل از بخت خويش راحت‌ياب دلم كه بود ز زلف بتان پريشان‌تر * به يمن طالع فرخنده جمع كرد اسباب رسيد كشتى بختم به ساحل امّيد * ز بعد عمرى كافتاده بود در گرداب چگونه دولت از اين خوبتر كند يارى * كه دست داده زمين‌بوس صدر عرش جناب قوام دين و دول ، داور ستوده سير * نظام ملك و ملل ، سرور سپهر اياب محيط گوهر افضال ميرزا مخدوم * كه خاك درگه او اهل فضل راست مآب بلندمرتبه صدرى كه طوق طاعت او * قضا فكنده در اعناق مالكان رقاب ز اقتضاى وقارش عجب نباشد اگر * برون رود حركت از طبيعت سيماب به پاى توسن خور ، بند اگر زند شايد * كه تا به حشر نيايد برون ز تحت تراب ايا رسيده به جايى كه راى روشن تو * ز نُه سپهر نيابد به پيش ديده حجاب بود به مكتب علم تو طفل ابجد خوان * خرد كه ساخته حل ، مشكلات چار كتاب سپهر را نبود درخور عطاى تو ظرف * چگونه گنجد بحر محيط در ميزاب به روز حشر ز بيمت همان بود بيهوش * به روى هركه گشايى نظر ز روى عتاب ز هيبت تو نُه آباى چرخ را گردد * به سان قطرهء سيماب ، نطفه در اصلاب اگرچه نيست جهان خراب درخور تو * تو گنج علمى و باشد محلّ گنج خراب جهان عفوى و شايد كه در حمايت تو * گُنَه شفيع خلايق شود به روز حساب اگرنه جاذبهء خدمتت بود در حشر * كجا شود به بدن روح رفته الفت‌ياب به يمن حفظ تو نبود عجب كه تا به ابد * خلل‌پذير نگردد ز باد ، قصر حباب به يمن عدل تو شد ظالم آنچنان مقهور * كه كبك پنجه به خون عقاب كرد خضاب تو آن كسى كه پى ارتفاع طالع تو * سزد كه مِهر بود عنكبوتِ اسطرلاب ز احتساب تو نبود عجب كه برتابد * صداى چنگ به قانون ز جنبش مضراب سحاب تربيتت بر سراب اگر بارد * عجب اگر نشود غيرت محيط ، سراب