مير تقي الدين كاشاني
411
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
دل به خونم تشنه و دلبر به قتلم مايل است * واى بر جانم كه آنم دلبر و اينم دل است عمر آخر گشت و راه دور ما آخر نشد * گرچه يك گام است تا مقصد هزاران منزل است خيز اى مجنون و برگرد سر محمل بگرد * هيچ مىدانى كه اين محمل ، كدامين محمل است ؟ * * * ديده را گنجايش آن پرتو رخسار نيست * رخ بپوش اى مه كه ما را طاقت ديدار نيست غمزه در دوران حسنت كامرانى مىكند * فتنه در ايام عشقت ، يك زمان بيدار نيست از گرانيهاى كوه غم منال اى كوهكن * هست از آن شيرين لبم ، بارىكش اين سربار نيست اين چه پرهيز است بستان ساغرى و خوش بكش * آخر اى شيخ اين مى ناب است ، زهر مار نيست ! جاى در دل دارد آن دلدار و احوال دلت * خوب مىداند رضايى ، حاجت اظهار نيست * * * متاع وصل جانان بس گران است * گر اين سودا به جان بودى چه بودى ؟ * * * كسى چگونه ره دل ز غم نگهدارد * خرابهء دل عاشق هزار ره دارد * * * چون نخواهى گشت از اهل عزاى چون منى * كاش آيى پرسش اهل عزاى من كنى * * *