مير تقي الدين كاشاني
409
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
هر روز يك قدم ز درت دور تر روم * باشد كه رفته رفته ز كويت بدر روم * * * دامنت ترسم شود آزرده نزديكم ميا * يك خدنگ غمزه در كارم كن از دورم بكش * * * برگشته ناقه و به قفا مىكند نگاه * مجنون مگر كه در عقب كاروان بماند * * * دوزخ به خروش آيد ، فردوس به جوش آيد * آرند چو در محشر ، رسواى محبّت را * * * به كسى ندارم الفت به جهانيان ، بجز تو * اگرم تو هم برانى سر بىكسى سلامت * * * نشاط قرب رضايى هنوز نيست تو را * چرا كه مردهء او در كفن نمىگنجد * * * هنوز كوشش نزديكتر كند عاشق * مثال جان اگرت فى المثل به برگيرد * * * كى بود كز دو ديده سرشكم به رو نرفت * آب رخم به كوى تو چون آب جو نرفت از بس كه زور كرد به من گريهء وداع * هنگام نزع آب مرا در گلو نرفت آب وصال هم ز رخم گرد غم نبرد * آلايش فراق تو از شستوشو نرفت با چشم گريهخيز رضايى ز بزم يار * هرگز برون نرفت كه در خون فرونرفت * * * تو گو چون ماه و چون خورشيد من بنماى كم خود را * اگر اين است جذب عشق خواهم ديد بسيارت * * *