مير تقي الدين كاشاني
مقدمه 44
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
است . بسيارى از شاعران مكتب اصفهان وقتى به هند مسافرت مىكرده و با سخنوران بومى هند معاشرت مىنمودهاند ، سبكشان تحت تأثير آنان قرار مىگرفته و جنبهء هندى پيدا مىكرده است . اين موضوع دربارهء شاعرانى كه در هند اقامت داشته يا رفتوآمد مىكردهاند عموميت يافته است ، ولى مسلما از اين جهت به پاى اكثر شعراى بومى هند كه اغراق و ابهام و پيچيدگى را در خيالبندى معمّاگونه ساخته ، نمىرسيدهاند . در اين مكتب ، معانى و مضمونها از ظرفيت واژهها و شيوهء بيان خارج شده است و گاهى كار الفاظ و تركيبات لفظى را به سستى و بىپايگى و گاه غلط دستورى كشانده و پهنهء هموار سخنسنجى را سنگلاخوار نموده است . از نمونههاى بارز اين مكتب يكى بيدل عظيمآبادى است كه هرچند شاعرى صوفى مسلك و عارفى حكيم است ، امّا بسيارى از شعرهاى او از جهت معنا قابل فهم نيست و بايد شرح و بسط داده شود به نمونههايى اشاره مىكنيم : افراط ناقبولى بر خاك آبرو چيد * مغز جهات گرديد از شش جهت رد ما * * * نام طلوع خورشيد شهرتنماى صبح است * تا او نكرد شوخى ما متهم نبوديم همت چه سرفرازد انديشه بر چه تازد * آنجا صمد نگشتيم ، اينجا صنم نبوديم * * * بحر هر سو رو نهد ، امواج گرد راه اوست * فصل سيرِ دل گذشت اكنون به چشم ما بيا * * * سحر ز شرم رُخَت مطلعى بتاب رساندم * زمين خانهء خورشيد را به آب رساندم پيام مُلك يقينم نداشت قاصد ديگر * چو عكس از آينه برگشتم و جواب رساندم به يك قدح بدر آوردم از هزار حجابش * تبسم سحرى گفتم آفتاب رساندم * * * همه جاست شوق طرب كمين ، ز وداع غنچه گلآفرين * تو اگر ز خود روى اينچنين ، به تو از تو خوبترى رسد * * * با هيچ كس حديث نگفتن نگفتهام * در گوش خويش گفتهام و من نگفتهام