مير تقي الدين كاشاني
385
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
معطر است زمين از نسيم خلد برين * مگر گشوده در آسمان به روى زمين مشام يافته بويى كه دمبهدم گل را * عرق ز خجلت آن بوى مىچكد ز جبين به اين نسيم و به اين بو برابرى نكند * اگر شود همه عالم پر از گل و نسرين ز مشك تازه مشامم شدهست تازه ، مگر * بريدهاند در اين خطه ناف آهوى چين اگر غلط نكنم برگرفته خواهد بود * سر دوات سخا ، آفتاب دولت و دين وگر چنين نبود بهر استراحت تن * گشوده بند قبا شهريار روى زمين معين دين محمد ، معين دين احمد * كه آسمانش « 1 » نصير است و روزگار معين به دستيارى معمار حفظ او تا حشر * خللپذير نگردد ستون شرع متين اگر اراده نمايد فناى موجودى * ز جسم جان خلايق شود كرانه گزين وگر به جِد شود اندر وجود معدومى * شود ز تمشيتش شير پرده شير عرين اگر رسد به سُها پرتوى ز تربيتش * شكاف در سر مهر افكند به ارّهء سين هلال نيست كه نجّار چرب دست قضا * زدهست بر در قصر جلال او زُرفين زهى ز دست سخا بار بحر كردارت * كه ابر را چكد از شرم او عرق ز جبين چنان ز جود تو اهل زمانه در طربند * كه ميل خون نكند از نشاط طبع جنين به عهد عدلِ ستمكاهِ عافيتزايت * كه ظلم راست ازو نقص و فتنه را تسكين نكرده است تحكّم عقاب بر عصفور * نكرده است تنزّل كبوتر از شاهين كشيده پيش بلا حفظت آنچنان سدّى * كه نيست در حق فرزند كارگر نفرين صلاح اگر طلبد خاطرت كرانه كند * تناقضى كه بود در ميان شك و يقين وگر فساد زمان حكمتت اراده كند * ز يكدگر گسلد رشتهء شهور و سنين به خاصيت لقب سركه انگبين گردد * به خنده خوى تو بگشايد ار گره ز جبين اگر شكوه تو خواهد كه در جهان گنجد * به در رود فلك اوّل از سپهر برين وگر وقار تو پا بر زمين بيفشارد * در آب غرق شود تا به حشر گاو زمين براى خصم تو كش عمر يك نفس باقىست * قضا كشيده كمان و اجل گشاده كمين
--> ( 1 ) . اصل : آسمان است .