مير تقي الدين كاشاني

374

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

تو تلخكامى مرگم ز كام بيرون بر * به شهد « اشهدُ ان لا إله الّا اللّه » * * * مژده اى سختىكشان ملك كز سعى زمان * شد بدل اندوه بىپايان به عيش جاودان نگسلد زين پس از اين ويران رباط غم‌فزا * از متاع عيش و شادى كاروان از كاروان گشت بيدار از شمال آرزو باد مراد * زورق طوفان امّيد من آمد بر كران از محيط بىكران افتاد آخر بر كنار * كشتيى كز گردباد خوف ، بودش بادبان يوسف شادى خلاصى يافت از زندان غم * زال گيتى چون زليخا بار ديگر شد جوان مهدى عدل از ميان شمشير عالم‌سوز كند * زد به دست قهر ، دجّال ستم را بر ميان بر سر سكّان ملك افكند ظلّ معدلت * شهسوار نامدار كامكار كامران دُرّةُ التاج خواقين ، اشرف اشراف دهر * زبدهء تركان عالم افتخار تركمان سرو بستان محمد خان ، ولى سلطان كه كند * باد عدلش طاير ظلم و ستم را آشيان وقت صلح و لطف ، از آتش برانگيزد سحاب * گاه جنگ و قهر ، از دريا عيان سازد دخان ماه تا ماهى بيارامد چو بفشارد ركاب * مشرق و مغرب بلرزد چون فروريزد عنان