مير تقي الدين كاشاني
372
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
چنان ضعيف و نحيف است تن كه ديوارى * گرم به راه شود تكيهگاه ، بىگه و گاه كسى كه موى شكافى كند به علم نظر * جدا نسازد جسم مرا ز پيكرِ كاه به چشم عالميان خوار و زار گرديدم * زهى زمانهء خوارى فزاى عزّت كاه جماعتى كه بر ايشان نگه نمىكردم * كنون به من ز تكبّر نمىكنند نگاه بر آن سرم كه نهم رو به خاك درگاهى * كه آفتاب بود سُدّه بوسِ آن درگاه كنم شكايت اين قوم عرضه بر شاهى * كه بىمحبّت او طاعت است محض گناه امام مشرق و مغرب امير كلّ امير * وصىِّ احمد مرسل على ولى اللّه به ردِّ شمس ز روزى كه امر كرده هنوز * ز شرم سايه فروبرده سر به خرقهء چاه اگر ز كوه وقارش بر آب سايه فتد * بَدَل شود به سكون ، اضطرابِ طبع مياه ز آفتاب قيامت شوند خلق ايمن * اگر به سايهء لطف تو آورند پناه بر آفتاب مقدّم بود ستارهء صبح * كه رو نهد به جناب تو بامداد پگاه عبير خاك درت هركه را حُنوط شود * رسد ز غيب به گوشش نداى طابَ ثراه