مير تقي الدين كاشاني

366

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

خانه‌ام باز منوّر شده بىچيزى نيست * يار بىپرده مگر در پس اين ديوار است جذب دل داده چنين سر به ملاقات منش * ور نه او را ز من و همدمى من عار است هركه را مىنگرم بىخبر افتاده ز شوق * همه مستند از اين باده كه بس هشيار است * * * چراغ دل كه نمىداد روشنى هرگز * تمام نور شد از پرتو محبّت تو * * * دين ندارم اگر از سبحه و زاهد ديدم * آنقدر حال كه از برهمن و زنّارش * * * اى دل آلوده به خون آمده‌اى * بيكس از آب برون آمده‌اى به وصالى نرسيدى هرگز * چه كند كس تو زبون آمده‌اى وادى عشق ره پرخطر است * تو به اين مرحله چون آمده‌اى ؟ * * * در خرابات چه كار است تو را اى زاهد * خانقه نيست كه گويم به نماز آمده‌اى * * * تو اى پارسا از نمازم چه پرسى * فداى سر كافرى شد نمازم * * * نيست مجنون در ميان و ره ز نامحرم پر است * ليلى از محمل عجب دارم كه سر بيرون كند * * * شبم گرم از دل پرخون گذشتى * از اين درياى آتش چون گذشتى گذر كردى ز آب ديدهء من * چه‌سان بىكشتى از جيحون گذشتى گذشتى هرچه ليلى را به خاطر * يكايك در دل مجنون گذشتى به قربان سرت گردم ملولى * مگر بر حاتم محزون گذشتى * * *