مير تقي الدين كاشاني

353

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

عدالته على مفارق الآنام - پرتو دولت و اقبال بر عرصهء عالم انداخت ، مولانا حاتم در ملازمت خليل سلطان ولد ابراهيم خان ذو القدر ، كه در آن زمان به منصب امارت رسيده بود ، از كاشان متوجّه شيراز گشت و چون به صفاهان رسيد به واسطهء رشك ملازمان ، از مصاحبت وى معاف شده به جانب دار العبادهء يزد شتافت و قريب به يك سال در يزد به لوازم شاعرى قيام نمود ، و بعد از مراجعت از آن سفر ، چون به مسكن مألوف رسيد نزد اميرزادهء اعظم ، محمد صالح ميرزا ولد على خان ميرزا تركمان راه منادمت يافته طريق ملازمت گزيد و در دو سه نوبت اختلاط ، مرتبهء تقرّب پيدا كرده از پرتو التفات آن اميرزاده ، خوشحال و مسرور گرديد ، لاجرم در ملازمت وى به طرف محلّات شتافت و مدّتى نيز در آن نواحى علم نديمى و شاعرى برافراشته در ظلّ عاطفت و حمايت آن حضرت آرام يافت و الحق در آن اوقات اشعار رنگين از طبعش سر زده مستعدان و خوش‌طبعان را مستفيد مىساخت و چندين قصيدهء متين و غزليات دلنشين به نام آن اميرزادهء عظيم الشأن در سلك نظم كشيده به يادگار گذاشت ، امّا چون گاهى با آن حضرت به واسطهء سعت مشرب به شرب مدام مشغولى مىنمود و در اثناى گزارش « 1 » سخن بعضى حكايات و لطايف كه دربارهء « 2 » اكابر و سلاطين نبايد گفت به سبب عادت ذاتى و طبيعت جبلّى بر زبانش جارى مىشد ، گويند خاطر عاطر پدر عالى گهرش على خان ميرزا از وى رنجيده و چند تن از تركمانان خونخوار به دفع وى نامزد فرمود ، القصّه چون مولانا حاتم اين خبر وحشت اثر شنيده هيبت عظيم در دلش راه يافت و با وجود الطاف بىغايت آن اميرزاده ، از بىاعتبارى تركان هراسان شده روى از ملازمت ميرزاى مشار اليه برتافت و آن اميرزادهء جليل القدر ، جناب فصاحت شعارى را به چند كس از ملازمان خود سپرده به كاشان فرستاد و مولانا حاتم چندگاه در مفارقت آن حضرت در گوشهء بيت الاحزان ملال نشسته زبان حال به مضمون اين مقال گشاد . رباعيّه روزى كه به زلف تو گرفتار شدم * از سر تا پا تمام زنّار شدم تا تو بت من شدى و من برهمنت * جز كفر ز هرچه بود بيزار شدم

--> ( 1 ) . اصل : گذارش . ( 2 ) . اصل : در مادهء .