مير تقي الدين كاشاني
مقدمه 40
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
حُسنش نيازمند تماشا ز ناز نيست * امّا ز ذوق جلوهء خود بىنياز نيست * * * عارف هم از اسلام خرابست و هم از كفر * پروانه چراغ حرم و دير نداند * * * آنكه مىكرد مرا منع پرستيدنِ بت * در حرم رفته طواف در و ديوار چه كرد ؟ * * * خميرمايهء آسايش است لاى شراب * بگو كه صافكشان جرعهاى ز ته گيرند * * * زمانه گلبن عيش كه را به يغما داد ؟ * كه گل به دامن او دسته دسته مىآيد * * * ز نقص تشنه لبى دان به عقل خويش مناز * دلت فريب گر از جلوه سراب نخورد * * * گرفتم آنكه بهشتم دهند بىطاعت * قبول كردن و رفتن نه شرط انصافست سبك اصفهانى پس از گذشت دورانى از مكتب وقوع در عهد صفوى ، كه بنابر سادگى و خودمانى بودن بيان و ذكر حالات و اطوارى است كه به گونهء واقع ، بين عاشق و معشوق پيش مىآيد ، مكتب معنى طرازى كه نقطهء مقابل آن بود و با تفكر و معنىآفرينى آميزش داشت به ظهور رسيد كه مسيحاى كاشانى ، عرفى شيرازى و ابو تراب بيك فرقتى از ناموران اين سبك بودهاند . بعد از آن در اصفهان به حكم ذوق صنعتگرايى و هنر دوستى كه تواما با خلّاقيتهاى انديشگى و مشغوليات ذهنى در صاحبان ذوق اصفهان وجوه داشته و دارد سبكى به وجود آمد به نام مكتب اصفهان . در اين سبك شاعر براى بيان مقصود ، خواه در غزل عاشقانه و غير آن - كمتر در قصيده - و از پديدههايى كه پيرامون خود در طبيعت يا چيزهاى ديگر مىشناسد با خيالبندى و تمثيل و مجاز و استعاره و مناسبتهاى عينى و ذهنى ، مضمونى مىتراشد و آن را پشتوانهء دلالت بر صحت گفتار خود قرار مىدهد .