مير تقي الدين كاشاني

346

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

دلم پرآتش و چشمم پرآب شد هر دو * دو خانه وقف تو كردم خراب شد هر دو * * * به خوابم كام حاصل شد ز لعل ميگسار او * دمى از عمر آسودم ولى بىاختيار او * * * تا به فراق خو كنم صبر كجا قرار كو * وعدهء وصل اگر دهد طاقت انتظار كو باز به كوچهء هوس ، طفل مذاق مدعى * بىادبانه مىرود ، سيلى روزگار كو ؟ تا شده‌ام ستمكش مملكت محبّتش * مرحمتى نديده‌ام ، رحم در اين ديار كو ؟ يار و رقيب را به هم اين همه الفت از كجاست * شرم رقيب بر طرف ، تندى خوى يار كو ؟ * * * چون مدعىست مصلحت‌انديش كار او * گر وعده‌اى دهد نكشم انتظار او * * * حديث درد من خواهد گذشتن پيش يار آخر * به جايى مىكشد اين داستان آهسته ، آهسته * * * بر رخ آتش‌وَشَش شد زلف عنبر بو گره * آرى آرى مىشود از آب و آتش مو گره تا به جعد زلف آن ترك خطا شد دل اسير * شد مرا خون در جگر چون نافهء آهو گره * * * چون مرغ آزادم كنون از لطف بازم دانه ده * تا بستهء دامت شوم نازيم صيّادانه ده