مير تقي الدين كاشاني
337
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
تنگى جنس محبّت بود و قحط وفا * سود كرد آنكه از اين شهر مسافر شد و رفت * * * چون گشتكنان ره به چمن آن صنم انداخت * صد مرتبه گل رخت به بالاى هم انداخت چون خسرو عشق آمد و از غم سپه انگيخت * من كشته شدم شعلهء آهم علم انداخت در ملك وجود از غم دل جان المى داشت * آسود كه خود را به ديار عدم انداخت كى طعن توان زد كه غضنفر سگ آن كوست * يعنى نتوان تير به صيد حرم انداخت * * * گه دل دهم گهى جان ، آن شوخ تندخو را * هردم دهند چيزى طفل بهانهجو را * * * صبر كو تا بر سر رحم آورد يار مرا * شوق مىدانم كه ضايع مىكند كار مرا طفل خود كام دلم بيمار چندين آرزوست * طاقت پرهيز كردن نيست بيمار مرا * * * از آن لب صد سخن در صحبت ياران شود پيدا * شراب آنجا كه باشد نقل مىخواران شود پيدا به دل ذوقى رسد از سوز عشقش زاهدان را هم * چنان كز مى اثر در طبع هشياران شود پيدا * * * ز آن نوك مژگان الحذر ، كز گريهء نازست تر * امروز خود آبى دگر ، دادهست تيغ تيز را * * *