مير تقي الدين كاشاني

330

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

چشمش به سحر غمزه ، چون دل ربود ما را * ناصح ز پند دادن ، اكنون چه سود ما را حالا وفا كن اى گل كز صد هزار سختى * مرد آزما جفايت ، خوش آزمود ما را * * * اگر شوق لقا را در ميان آمد شدى نبوَد * كجا يابند روز حشر جانها ره به قالبها * * * كف پا به هر زمينى كه رسد تو نازنين را * به ره خيال بوسم همه عمر آن زمين را * * * لبش خندان و چشمش در سخن با جان به دلجويى * طلب بىدست و پا بود و هوس امّيدوار امشب بهشتى داشتم بىزحمت اغيار تشبيهى * حريفم بىتكلّف بود و من هم بىخمار امشب * * * اين چه بىحاصلى است آه كه جز من همه كس * اندرين كارگه حادثه در كارى هست صف كشيده ز يسار و ز يمين محرومان * تا كه را در حرم حرمت او بارى هست * * * درد بسيار كشيديم ولى در عالم * هيچ دردى بتر از درد گرفتارى نيست * * * دمى كه درگذرم از سگان خويش بپرس * در اين گذر يكى از اهل درد بود كجاست * * * شود يقين به تو اى بىوفا به روز جزا * كه كشت هجر تو زارم ، اجل گناه نداشت